اندیشه ی نو
اندیشه ام بوی نم گرفته می جویم تازه اش کنم.
در راستای سیاست زدگی شدید فضای دانشگاه ها و اینکه اگه قرار باشه همین طور ادامه پیدا کنه هیچ کدوم از دو گروه چند روز دیگه هیچ شعاری برای سر دادن ندارن.در اینجا چند شعار فرهنگی- اجتماعی- هنری – ورزشی تقدیم میشود : "انقلاب،آزادی BRT، BRT " ^ " دانشجوی باغیرت : مسعود کیمیایی" ^ " حکومت دموکرات : دیکتاتور دیکتاتور !" "دیکتاتور عزیزم رأیتو پس نمیدم" ^ "آفریقای جنوبی آزاد باید گردد! " ^ "توپ، تیر ، دروازه تیمش داره میبازه" توضیحات : 1- "ای کاش باران برای چند دقیقه هم شده ، بند می آمد ، کاش نفیر باد خاموش میشد.کاش غرش سیل آسا برای یک دقیقه هم شده است ، قطع میشد. زندگی او ، همه چیز او بسته به این چند ثانیه است چند ثانیه یا کمتر." از داستان گیله مرد نوشته ی "بزرگ علوی" این قسمت که میگه چند ثانیه یا کمتر مشغولم کرده هی فکر میکنم چقدر کمتر؟ ولی نتیجه نمیده. ۲- ایران عزیز من ... ایران عزیز ... ایران... ۳- "من قطاری دیدم ، كه سیاست میبرد (و چه خالی میرفت) ... " از "سهراب سپهری" البته منظور از این سیاستی که مرحوم سهراب و من! در نظر داریم برداشت اشتباهیه که جامعه همیشه درگیرش هست وگرنه اگه سیاست برای هر فرد معنی دانستن و حق داشتن رو بده نه تنها خوب که ضروری هم هست. "او" خطاب به من : باید یکی باشه که به قدری دیوونه باشه که تو رو تحمل کنه ! من : آره هست. "او": عالیه ! خب چرا دنبالش نمیری؟ من: آخه من نمیتونم دیوونه ای که بتونه من رو تحمل کنه ؛تحمل کنم ! توضیحات: 1- خواهشاً در مورد"یکی" اشتباه نشه موضوع اصلاً عاشقانه و این حرفها نیست. 2- «ما همیشه دیر میرسیم. رسم داریم که دیر برسیم. ملتی دیریایم. به ضیافت فرشتگان نیز اگر دعوت شویم، زمانی میرسیم که بقایای سرور را، بادهای مسموم شیاطین به این سو و آن سو میبرند.» ((ازغزاله علیزاده نویسنده ای که دوست ترینش میدارم.)) و منم دیر رسیدم مثل همیشه مثل رسم محتوم این ملت همیشه در راه مانده ... همیشه دیرتر از اونی که باید به فکر می افتیم و وقتی برای جبران تلاش می کنیم که دیگه جایی برای برگشت وجود نداره. ولی شاید ... 3- ناتانائیل ، هر چیز به هنگام خود فرا می رسد.هر چیز زاده ی نیاز خویش است ؛ و به عبارتی ، هیچ نیست، جز نیازی تجسم یافته. از کتاب "مائده های زمینی" اثر"آندره ژید" "اگه انسان نبودم چی میشدم؟" این سوال رو چند بار برای خودم تکرار میکنم. مثل رود جاری میشدم خوب بود؟ آره اما کمه من باید محکم و استوار بودم کوه شاید بهتر باشه.اما لطافت و زندگی چی؟ حتی درخت بودن هم من رو راضی نمیکنه.برای زیبایی به طاووس فکر میکنم برای سادگی به کویر.برای گرما به خورشید برای شجاعت به شیر ... اما برای شاعر بودن هیچ چیزی به ذهنم نمیرسه حتی "پاسبان ها" هم اگر شاعر بودند* بالاخره انسان بودند. پس ترجیح میدادم همین انسان باشم انسانی که جاری و استوار و لطیف و ... باشه. توضیحات: 1- "من اصولاْ اندوه را دوست دارم و از رنج لذت میبرم" این جمله های فروغ فرخزاد انگار داره ذره ذره روح من رو خراش میده. و در همین رابطه مستند " خانه سیاه است" فروغ فرخزاد رو حتماً ببینید فقط اگه زیادی احساساتی هستید حتما قبلش چند بسته دستمال کاغذی تهیه کنید ! یه جایی از فیلم دیگه احساس میکنید که از خودتون خالی شدید و همش تبدیل شدید به اونها آدمهای جذام گرفته آدمهایی که با کلمه ی خانه جمله ی :"خانه سیاه است" رو می نویسن و انگار تو میخوای این رنگ رو عوض کنی اما چطور؟ 2- * پدرم وقتی مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند/ مرد بقال از من پرسید : چند من خربزه می خواهی؟ /من از او پرسیدم دل خوش سیری چند؟ شعر از "سهراب سپهری" آقای "ف" انسان محترمی بود آقای "ف" همیشه مالیات خود را به موقع پرداخت میکرد و حسابهایش را دقیق ثبت میکرد. ایشان همیشه با موهای شانه کرده و لباسهای تمیز و مرتب در شرکت خود حاضر میشد و با خوشرویی با مشتریان و مراجعان برخورد میکرد.آقای"ف" همیشه با سرعت مجاز رانندگی میکرد و هیچ وقت سبقت غیر مجاز نمیگرفت.آقای "ف" به هیچ اسلحه سرد و گرمی به جز چاقوی میوه خوری دست نزده بود و هیچ نوع مواد دخانی و آبکی تلخکی ! استفاده نکرد. مردم در مورد آقای "ف" نظرات متناقضی داشتند و معمولاً تا ایشان را از نزدکی نمی دیدندبه وجود چنین آدمی ایمان پیدا نمی کردند بیش از 7000 دادگاه و کمیسیون پزشکی جهت اثبات گناهکاری یا حداقل دیوانگی وی برگزار شد که هیچ کدام به هدف ذکر شده نرسیدند. حتماً می پرسید سرانجام کسی که مثل آقای"ف" پاک و درست زندگی کرد چه شد؟ جنازه ی اون در کنار یه اسلحه و همراه مقداری مایع تلخ ! و مواد افیونی و وسایل استعمال ، پیدا شد.و توی بررسی منزل هم مقداری وسایل لازم برای جعل سند کشف شد. توی آگهی ترحیم آقای "ف" نوشته شده بود : "همسری مهربان و پدری دلسوز". کمتر کسی فهمید که آقای "ف" خودش رو از روی یه نفر دیگه جعل کرده بود. توضیحات: 1- ترافیک اثرات غیر قابل پیش بینی توی زندگی داره اول هفته باعث شد که من 4 آلبوم کاملاً جدید رو گوش کنم و کلی کیف کنم و آخر هفته هم باعث شد که یه زوج جوون که تازه یک هفته ست ازدواج کردن به خاطر دیر رسیدن به یه مراسم اولین دعوای جدی زندگی خودشون رو تجربه کنن و من هم که همراهشون بودم تمام اون کیف اولم از بین بره. 2- امروز بعد از چند وقت یادم اومد توی خونه وسیله ای به نام تلویزیون وجود داره دیگه داشت یادم میرفت. 3- سرنوشت گفت : یا سپید باید زندگی کنی یا سرخ بمیری ! قلبم تصمیم گرفت: سرخ زندگی خواهم کرد. شعر از "ادیت سودرگران" از کتاب "سرزمینی که وجود ندارد" پیشنهاد من به دوستان برای ساخت یک پیام اخلاقی و هشداردهنده در مورد رعایت نکردن قانون توسط موتور سیکلت سوارها : "داری کنار خیابون راه میری که یهو یه موتور سواره-در حالیکه که کلاه ایمنی نداره- از توی فرعی میپیچه توی خیابون اصلی و با یک ماشین تصادف میکنه بعدش موتور سواره پرت میشه کف خیابون و یه ماشین دیگه از روی سرش رد میشه و تو احساس میکنی که چیزی به کفشت برخورد میکنه وقتی به پایین نگاه میکنی یکی از چشمهای سبز آقای موتور سوار رو میبینی که ..." این دوستان ما هم خیلی روحیه ی لطیفی دارن میگن همش خوبه حالا نمیشه رنگ چشمهاش آبی باشه؟ یک نکته ی بی ربط:من چشم به رنگ آبی رو خیلی دوست دارم ! این عکس کناری هم چشم خودم هست ! توضیحات: 1- از مهم ترین عواقب این که خودت باشی اینه که همه فکر میکنن خودت نیستی و داری نقش بازی میکنی. 2- از همه ی دوستان و بستگان و آشنایان که با تبریک خود در تولد اینجانب حمایت شدیدی از حق مسلم خود نشان دادند تشکر نموده و به لطف خدا در مراسم شادی جبران کنیم و این حرفا !!! 3- ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو بجان آمد وقتست که بازآیی واقعاً جای سوال داره که شاعرش کیه؟ اگه داره بیت زیر رو هم بخونید: گفت حافظ نغز و نکته به یاران مفروش آه ازین لطف به انواع عتاب آلوده اگه بازم جای سوال داره یه لیوان آب خنک بخورید به گذشته های نه چندان دور فکر کنید و به حال آموزش کشور بعلاوه ی سواد خودتون با صدای بلند گریه کنید.بعدش هم به کلمه ی رنگی نگاهی بندازید.
| Design By : Night Skin |


